|
معما خانه |
لينك هاي ويژه
ميعادگاه
دنياي
دانلود
فروشگاه ميعادگاه
عضويت
در راه نرفته
عضويت
در ميعادگاه
هاستينگ ميعادگاه
دنياي
خبرهاي خواندني
دنياي دانلود و كامپيوتر
قالب حرفه اي وبلاگ
شميم يار
محرم نامه







آیا شما در زمره دو درصد افراد باهوش در دنیا هستید؟
پس مساله زیر را حل کنید و دریابید در میانه افراده باهوش جهان قرار دارید یا خیر! هیچگونه کلک و حقه ای در این مساله وجود ندارد، و تنها منطق محض می تواند شما را به جواب برساند. (موفق باشید)
۱) در خیابانی، پنج خانه در پنج رنگ متفاوت وجود دارد.
۲) در هر یک از این خانه ها یک نفر با ملیتی متفاوت از دیگران زندگی می کند.
۳) این پنج صاحبخانه هر کدام نوشیدنی متفاوت می نوشند، سیگار متفاوت می کشند و حیوان خانگی متفاوت نگهداری می کنند. سئوال: کدامیک از آنها در خانه، ماهی نگه می دارد؟
خانه ها: سفید سبز قرمز آبی زرد
مليت ها: دانمارك سوئد انگليس آلمان نروژ
نوشيدني ها: قهوه شير چاي آب ميوه آب
سيگارها: Dunhile Blue Master Pall mall Prince Blends
حيوانات: گربه اسب پرنده سگ ماهي
راهنمایی:
۱) مرد انگلیسی در خانه قرمز زندگی می کند.
۲) مرد سوئدی، یک سگ دارد.
۳) مرد دانمارکی چای می نوشد.
۴) خانه سبز رنگ در سمت چپ خانه سفید قرار دارد.
۵) صاحبخانه خانه سبز، قهوه می نوشد.
۶) شخصی که سیگار Pall Mall می کشد پرنده پرورش می دهد.
۷) صاحب خانه زرد، سیگار Dunhill می کشد.
۸) مردی که در خانه وسطی زندگی میکند، شیر می نوشد.
۹) مرد نروژی، در اولین خانه زندگی می کند.
۱۰) مردی که سیگار Blends می کشد در کنار مردی که گربه نگه می دارد زندگی می کند.
۱۱) مردی که اسب نگهداری می کند، کنار مردی که سیگار Dunhill می کشد زندگی می کند.
۱۲) مردی که سیگار Blue Master می کشد، آب میوه می نوشد.
۱۳) مرد آلمانی سیگار Prince می کشد.
۱۴) مرد نروژی کنار خانه آبی زندگی می کند.
۱۵) مردی که سیگار Blends می کشد همسایه ای دارد که آب می نوشد.
آلبرت انیشتن این معما را در قرن نوزدهم میلادی نوشت، به گفته وی ۹۸% از مردم جهان نمی توانند این معما را حل کنند! شما چطور؟؟؟
سه مرد نزد حضرت آمده بر سر هفده شتر نزاع داشتند.
مرد نخستين نيمي از آنها را مدعي بود.
دومي يك سوم و سومي يك نهم و چنان بود كه در تقسيم به هر يك از آنها كسر وارد مي شد.
به نظر شما حضرت علي (ع) براي اينكه اين شترها بدون حساب كسري بين آنها تقسيم شود چه فكري كرد؟
در زمان قدیم که روستاییان محصولات خودشان را به میدان برای فروش می بردند. یک زن روستایی یک سبد تخم مرغ به میدان برد که بفروشد.
هنوز هیچ نفروخته بود که پای اسب یک سوار به سبد تخم مرغ زن خورد و بیشتر تخم مرغ ها شکست.
اسب سوار خیلی ناراحت شد و از روستایی پوزش خواست و حاضر شد پول همه آنها را بپردازد.
اسب سوار از روستایی سوال کرد: مادر جان چند تا تخم مرغ داشتی؟
زن در جواب گفت: نمی دانم ! اما وقتی آنها را دوتا دوتا بر میداشتم یکی باقی می ماند، وقتی سه تا سه تا بر میداشتم یکی باقی می ماند, وقتی چهارتا چهارتا بر میداشتم یکی باقی می ماند, وقتی پنج تا پنج تا بر میداشتم یکی باقی می ماند, وقتی شش تا شش تا بر میداشتم یکی باقی می ماند, اما وقتیکه هفت تا هفت تا بر میداشتم هیچی باقی نمی ماند.
اسب سوار حساب کرد و پول تخم مرغ های زن را داد.
سوال: کمترین تعداد تخم مرغی که زن روستایی میتوانست داشته باشد چند تا بود؟

Design By :Miadgah Group &
Rahenarafteh group
Powered By : Blogfa.com